خلیج همیشه فا رس
زنده باد ایران
برافراشته باد پرچم ۳ رنگ
زنده بادخلیج همیشه فارس
گذری به سالهایی نه چندان دور بندرگز
ارابه مش حسین روی سنگ فرشهایی خیابان تلک وتلوک میکرد پیرمرد باصدای بلند داد میکشید نفت نفت الاغ چموش همیشه گوش به فرمان مشتی نبود گاه گداری شیطنت میکرد که مشتی با شلاق اون به راه میاورد. مشتی در خانه پیرزن همسایمون ایستاد پیرزن پیت نفتشو اورد تا سوخت هفته اش را بگیرد.بچه شیطان مشت قلی از دور با تیرو کمان کوچکی که داشت سعی در نا ارام کردن الاغ بیچاره داشت وحیوان بیچاره از تیرو کمان علی در امان نبود لگد به پیت نفت زد که مشتی بی خبر از ماجرا با شلاق حیوان را تنبیه میکرد خر بیچاره به علی با دندان قروچه نگاه میکرد اگه از ترس شلاق نبود دمار از روزگار علی در میاورد هواه داشت تاریک میشد مشتی نعمت پخت نونش تمام شده بود طبق معمول شلوارش رودستش انداخت با بی جامه به سمت منزل در حرکت بود سید عباس جلو کافه اش وایستاده بود به مش نعمت خدا قوتی گفت .افتاب کم کم داشت غروب میکرد گاو های که صبح به امان خدا تو کوچه پس کوچه ها رها بودن واین ور وانور سرک میکشیدن تا شکمی از عزا در بیاورند به سمت خانه های صاحبانشان در حرکت بودن سگ هایی ولگرد به همراه توله هایشان از این کوچه به ان خیابان واز این در قصابی به ان سطل زباله سرک می کشیدن تا تکه استخوانی پیدا کرده ودلی از عزا در اورده وشکمی سیر کنند صدای تاپ تاپ موتور برق توی حیاط پارک شهر تو شهر طنین انداز بود اول غروب موقع امدن قطار بود سوزن بان دست گیره راه بند را که دوتا فانوس روی ان نصب بود را میچرخاند تا قطار از این مسیر عبور کند صدایی بوق قطار از دور شنیده می شد وبا ترمز گرفتنش از اطراف اون بخار با فشار بیرون میزد بعضی ساعت خود را با ورود قطار کوک میکردند اخرین درشکه درشکه مشتی حسین بود که دوتا فانوس روی بغل هایی کالسکه اش نصب بود با حی کردن به سمت خانه اش که بعد پمب بنزین قرار داشت که اون زمونا می گفتند فلانی توجنگل زندگی میکنه میرفت .هوا بهاری بود صدایی جیر جیرک ها همه جا پیچیده بود . عده ای بعد از شام برا شب نشینی خانه دوست وهمسایه اشنا ها میرفتند .تا پاسی از شب می نشستندو از قدیم وجدید از کار هایی که می بایست انجام بدن صحبت میکردند تخمه بو میدادند پشت زیک می پختن با در امد کمی که داشتن خوش بودن فکر ماشین اونچنانی ومبل سلطنتی وتلوزیون ال سی دی وتجملات ....نبودن
شاکر خدا بودن مردم راه های کلک دروغ سر هم کلا گذاشتن بلد نبودن به لقمه نان تو سفرشون دل خوش بودن ساعت یک شب صدای کاروان ارابه هایی که از نوکنده راه می افتادن بصورت کاروان پنج تایی ده تایی که همه به هم بسته بودن وفقط اولی بیدار بود راه می افتادن تا صبح اول وقت به بندر شاه برسند وبارشان را بفروشند واسباب ووسایلی که لازم دارند بخرند ونزدیکایی ظهر بندر گز جلویی قهوه خانه سید عباس وشاه بابا برای نهار ونماز واب وخوراک دادن اسب ها وکمی استراحت اطراق می کردن
درختان در اتش می سوزند
نمی دانم چه بگویم به راستی حرفی برای گفتن نمانده ایا برای صد سال اینده دیگر جنگل ودرختی باقی خواهدماند باید گفت عده ای زیادی از مردم با طبیعت چه می کنند برای لحظه ای خوش گذرانی ودرست کردن چای وکباب که میخواهند زهر مار کنند چه بلایی سر این طبیعت میاورند ایا واقعا اسم این گونه افراد را میتوان انسان گذاشت من که میگویم به اندازه یک حیوان هم نمی فهمند حتما میگویید چرا این بار صبا لحن تند وزننده ای دارد هرچه میخواهید فکر کنید اما اگر به من بود هرچه بود نثارشان میکردم اما ادب حکم میکند که ارام بگیرم اعصابم به هم ریخته دست خودم نیست با ماشین خود درتمام جنگل تردد میکنندمثل کسانی که تازه موبایل خریده اند وبا این کار گیاهی رویش پیدا نمی کند مواد زاد واشغال خود را در سطح و محیط جنگل رها میکنند درختان جوان را برای اتش کردن با تبر قطع مکنند اب های که در رودهای جنگل روان است را بازباله های خود الوده میکنند دراخر نیز درختی را ایگونه زنده زنده به اتش میکشند من خودم چند بار عده ای را از این حرکات منع میکردم .تعدادی پوز خند میزدنند تعدادی جواب سر بالا میدادند که اگر ادامه میدادم کت سیری هم میخوردم وعده ای می گفتند همه دارند این کار راه می کنند برو به اونا بگو عدهای هم میگن این همه دولت برداشت می کنه یخورده هم ما اتیش بزنیم این منطق وجواب ان ها است تا حرف از فرهنگ میشه می گن ما تاریخ چند هزار ساله داریم اینه فرهنگ ما. شاید شما بگید که اینها تعدادی کمی هستند نه دوست من تعداد شان کم هم نیستند از کار گر بگیر تا اشخاص دارای پست ومقام .وقتی من این کار غیر انسانی وغیر اصولی را انجام بدهم از فرزندان خودمان چه انتظاری داریم میگی طبیعت تخریب نکن میگه برو بابا دلت خوشه میگی اب ازبین نبر میگه پولش میدم شما بگویید به این افراد چه باید گفت وچه برخوردی باید کرد بیاید طبیعت را قدر بدانیم وشکر گذار این همه نعمت خدا دادی باشیم نگاهی به مردمی که در کویر زندگی می کنندبیندازیم ونا شکر نباشیم برا پز دادن ماشینی که داریم توی جنگل زیاد تردد نکنیم اشغال خودمان را توی طبیعت ول نکنیم شاخه وتنه درختان را قطع نکنیم درختان را به اتش نکشیم با افراد خاطی برخورد منطقی داشته باشیم صدا وسیما بیشتر به این مورد بپردازد در پایان من بخاطر تندی کلام از تمام دوستان عذر خواهی میکنم


رد پای انسان
در ادامه عکس هایی از مسیر ابشار استون اباد
فرا رسیدن عید باستانی ایرانیان
فرا رسیدن عید باستانی ایرانیان بر شما ملت بزرگ ایران و مردم عزیز شهرستان بندر گز مبارک باد ودر اینجا جاه دارد که در پای سفره هفت سین یادی از کسانی که در سال جاری باما بودن در حال جای انها خالی است بکنیم ودرود رحمت را نثار روح انها و مخصوصا" شهدای وطن از هر قوم مذهب ومسلکی بنمایم .وامیدواربا شیم که خدا وند نهال دوستی را در دلمان تقویت کند ومانند گذشته نه جندان دور با گذشت و فداکار باشیم .
یادی از کودکان بی سر پرست کنیم از تجمل گرایی دوری کرد ه .وسر لوحه کار خودرا کردار ورفتار وگفتار نیک قرار دهیم
استاد سخن حکیم فردوسی میفرماید:
بيــــا تا جهــــان را به بــد نسپريم به كوشش همه دست نيكي بريم
نبــاشد همي نيك و بـــد، پــــايدار همـــــان به كه نيكي بود يادگار
حق نگهدارتان
فرا رسیدن میلاد حضرت عیسی مسیح
فرا رسیدن میلاد حضرت عیسی مسیح وسال نو ۲۰۱۴ وعید پاک را به عموم هموطنان خوبم مخصوصا"به پیروان
ان حضرت تبریک عرض میکنم وامیدوارم که سال خوب وپرباری داشته باشید.ونیز رحلت رسول خدا حضرت محمد
وشهادت حضرت رضا را به تمام مسلمانان تسلیت می گوییم.باارزوی سلامت وسعادت برای تمام بشریت.با هر
رنگ نژاد
زیبای های بکر طبیعت
http://upload7.ir/images/35905448013232384346.jpg
فرارسیدن سال نو
هم وطن فرارسیدن سال نو بهاری دیگر را به شما خانواده تان صمیمانه ثبریک عرض می کنم
وبه امید خدا که این هفت سین ۱.سلامتی(مثل بدن سالم وتندرستی) ۲. سعادت (مثل خوشبختی) ۳. سرور( مثل عشق وجشن) ۴.سر سبزی (مثل شادی)۵.سرمایه(مثل اول تندرستی بعد پول)۶.سخاوت(مثل دست ودل بازی به مستمندان)۷.سربلندی وسر افرازی(مثل افتخار برای خود ونزدیکان) همیشه برای ما و ایندگان وتمام انسانها به یادگار بماند
سفرنامه کنلل سر چارلزادوارد ییت
با سلام این بخش که برای شما می خواهم عنوان کنم قسمتی از سفر نامه سرهنگ سر چارلز است
حیف ام امد که شما انرا مطالعه نفرمایید
کنلل سر چارلز ادوارد ییت در سفرنامه خود اینطور مینویسد در 27 اذر 1273 از منطقه اشرف به مقصد گز حرکت کردم واقامت چند روزه ایرا در خانه چوبی دو طبقه بنام شخصی سرحدار که گویا مامور دولت وقت بود گرفتم از 14 مایلی تا دهستان گز زمین بسیار ناهموار وپراز گل وسنگ لاخ ودشوار بودواین مسافت حدود 5 ساعت طول کشید








بنام خدا