دهستان انزان وروستا های غرب ایالت
می کردن که تقریبا حدود پنج کبلومتری بود. بعد از نهرنوکنده به روستای مزنگ خواهیم رسید.که
سبزی وصیفی جات ان زبان زد دیگر ایالات واستانهای هم جوارومرکزکشور بوده ودرحال حاضر نیز
به همین صورت می باشد. کشت خیار.گوجه.که به زبان محلی به ان اروس بانگام گفته می شود
بادمجان وسبزی وکشت برنج .سویا از محصولات مهم مردم این خطه ونوکنده که باهم همجوار اند
می باشند.این روستا مردمی خونگرم ومهمان نوازدارد.در اواخر رژیم پهلوی مردم این دوروستا فروش
وارایه محصولات خودرا به بازار بندر گزوترکمن با ارابه هایی بااسب بصورت کاروان که گاهی تعدادان
ارابه ها به حدود بیست ارابه می رسید که اسب های انها به طور پیوسته بیکدیگر با افساربه اربه
جلوی بسته وهمه صاحبان انها در خواب ودر حال استراحت بجز سرکاروان که درجلو قرار داشت بودن هر
هفته چند شبی مسیر نوکنده تا بندر گز وترکمن راطی طریق می کردند .که منظره بسیار زیباودیدنی
بود واگر ازاین روستا بگذریم بروستای جفاکنده می رسیم دران طایفه های قجر.علیانی.میرزایی.
کردی نژاد. هزاررستمی.کاشانی. لاک تراش. اسپو.وچند طایفه دیگر زندگی می کنند که بیشتربه
دامداری وکشاورزی وکشت شالی .سویا.گندم وگاه به باغ داری مشغول میباشند.بعدازرودخانه جفاکنده
به دشتیکلاته وکریز که جزو دهستان مرکزی بحساب امده وطا یفه های رحیمی.کوزگری. طاردشتی
و... ... زندگی می کنند.اما روستای گز که درحال حاضر بشرقی وغربی تفکیک شده است. روستای
گزدر موازات ۵۶درجه طول جغرافیایی قرار گرفته دارای مردمی مهربان وباسواد وبینش باز اجتماعی و
و روشن فکر در گزشرقی دارای نزدیک به دو هزار نفر جمعیت وچهارصد خانوار دران زندگی می کنند.ورو-
ستای گز غربی حدود سه هزار نفر جمعیت وحدود شصدو پنجاه خانوار که از طایفه های دراین روستا
زندگی واز راه باغداری وکشا ورزی امرار معاش می کنند.
ااسکله بندرگز:درانتظار پهلو گرفتن لنچها چشم به دریا دوخته

غروب زیبای دریا:درانتظار فردایی روشن

الا چیغ:
جاده هزاجریب:بسمت توسکا چشمه
.jpg)
جنگل اطراف بندرگز

جوانان بندرگز : مدافعین خاک وطن

بهتر است برای درامان ماندن منطقه معرفی نشود.

شالیزاراطراف روستای سوته ده وباغو

خانواده:بی بی خانم استرابادی
![]()
ایستادهحسین علی.بدری وزیری.بزرگ.محقاملاح .حسن علی وزیری.مهین دوخت.خسروملاح
نشستهاسدالا تاروردی.خدیجه فضل وزیری.مهرانگیزملاح.بهروز بیات
بیبیخانم استرآبادی حاصل ازدواج خدیجه ملاباجی ناصرالدین شاه و محمدباقرخان سرکردهٔ ایل انزان مازندران است. محمدباقرخان در یکی از سفرهای ناصرالدین شاه به مازندران با دلاوری شیری را از پا دراورد و لقب شیرکش گرفت و در رکاب شاه به پایتخت آمد و به سمت ایشیک آقاسی باشی منسوب شد. محمدباقر با ملاباجی آشنا شد و از شاه اجازهٔ ازدواج با او را گرفت و با هم ازدواج کردند و به روستای نوکنده از روستاهای بندرگز از توابع استرآباد رفتند.
بیبی و برادرش حسینعلی در نوکنده به دنیا آمدند اما مادرشان، خدیجه علاقهای به تداوم ازدواجاش نداشت زیرا باقرخان شیرکش پنج زن دیگر هم داشت. خدیجه پس از مدتی موفق میشود خانهٔ همسر را با دو فرزندش به بهانه زیارت کربلا ترک کند اما از کربلا به تهران میآید و مجدداً به دربار میرود و به شغل ملاباجی دربار مشغول میشود. دو سال بعد محمدباقرخان در اختلافات قومی کشته میشود و خدیجه دیگر هرگز به مازندران باز نمیگردد.
بیبی در دربار درس میخواند و بزرگ میشود تا آن که با افسر جوانی، از اهالی قفقاز که به تهران مهاجرت کرده بود، به نام موسیخان وزیراف آشنا شد. این دو به هم علاقهمند شدند و چون خدیجه باجی با وصلتشان مخالف بود بیبی از خانه میگریزد و با موسیخان ازدواج میکند
در سال ۱۳۰۹ (قمری) کتابی به قلم شخص ناشناسی به نام «تادیب زنان» نوشته و منتشر شد. چند سال بعد بیبیخانم استرآبادی در سال ۱۳۱۳ (قمری) اندکی قبل از ترور ناصرالدین شاه کتابی به نام «معایب الرجال» نوشت که هر چند بهطور مستقیم «تادیب زنان» پاسخ نداده بود اما ردیهای بر آن بود. بیبیخانم در این کتاب ضمن بر شمردن معایب مردان سعی کردهاست راه و رسم درست زناشویی را توضیح دهد.
بیبیخانم در این کتاب آوردهاست:
نه هر مردی از هر زنی فزونتر است و نه هر زنی از هر مردی فروتر»
«انواع و اقسام از خواص و عوام زن و مرد خوب و بد هر دو میباشند، صفات حمیده و رذیله از همه قسم مشاهده میشود. اگر باید تربیت بشوند باید همه را بنمایند. و تربیت هم موقوف به تمام قوانین تمدن و تدین ملیه و دولتیه و شرعیه و عرفیه کشوریه و لشکریه میباشد.»[
بی بی خانم استرآبادی (گرگانی)
(مادر کلنل علی نقی وزیری و حسن وزیری نقاش)
بی بی خانم از اولین زنان سیاسی در دوران انقلاب مشروطه
بی بی استرآبادی يا بی بی خانم در سال 1274 ه.ق به دنيا آمد، پدر وی محمد باقر خان استرآبادی از بزرگان گرگان و
مادرش خديجه خانم معروف به ملا باجی از نديمه های يکی از زنان ناصرالدين شاه (شکوه السلطنه) بود. خديجه خانم
چنانکه از تخلصش(ملاباجی) پيداست يک نديمه معمولی که کارش فقط تر و خشک کردن باشد نبوده, بلکه زنی بود با
سواد که در آن دوره و حتی در دربار شاهان، تعدادشان انگشت شمار بود. وی امر سواد آموزی کودکان دربار ناصری
را به عهده داشت.
بى بى خانم بيست و دو سالش بود که با موسى خان وزيرى از صاحت منصبان بريگاد قزاق ازدواج میکند که حاصل آن
هفت فرزند بود، معروفترين شان کلنل علينقی وزيری موسيقی دان و پايه گذار هنرستان موسيقی و ارکستر ملی و حسن
وزيری (نقاش) میباشند.
بی بی در دوران نوجوانی و جوانی ضمن بهره مند شدن از درسهای مادرش از امتياز بزرگ رفت آمد بين بيرون و حرم
سرای شاه هم برخوردار بود.
او با مشاهده وضعيت زنان چه در جامعه و چه در فضای بسته حرمسرا می ديد که هر دو گروه محبوس در تاريکخانه
تنگ نظری و سودجويی مردسالاران، نه زندگی بلکه به گذران مشقت بار عمرشان مشغولند. در آن دوره زنان همچون
بردگان از هيچگونه حق و حقوقی برخوردار نبوده وحتی دختران خانواده های فقير خريد و فروش میشدند. به زن چون
موجودی نادان، ضعيف ، خطاکار و دسيسه گری که بايد هميشه مواظبش بود تا دست از پا خطا نکند، می نگريستند. و
محترمانه ترين شکل خطاب به زنان "ضعيفه" بود.
ميرزا تقى خان امير كبير صدراعظم اوايل سلطنت ناصرالدينشاه برای حمايت از صنايع داخلی، ورود بعضی اجناس از
جمله لباس نظاميان را که از کشورعثمانی وارد می شد ممنوع کرده بود. در تهران زنی به نام خورشيد خانم که کارگاه
کوچکی داشت کارش ميگيرد و کارخانه ای زده و توليد لباس ارتش را به عهده ميگيرد. روزنامه وقايع اتفاقيه مورخ
جمعه 11 ربيع الثانى 1267 هجرى قمرى بعنوان يک خبر مهم اقتصادی درباره او می نويسد بدون آنکه نامی از وی
بياورد:
"ضعيفه تهرانى زردوزى دوره ملبوس صاحب منصب نظامى را به قاعده روم دوخته و در كمال خوبى به عمل آورد
كه در اين هفته به نظر اولياى دولت عليه رساند."
زنان هرگز اجازه بيرون رفتن را نداشته و اگر هم با شوهر خود بيرون ميرفتند (که کمتر چنين فرصتی پيش می آمد)
هيچ غريبه ای نبايد صدايشان را می شنيد، بسياری از دختران تا سنين ازدواج چهره هيچ مردی را نديده بودند.
تاج السلطنه دختر ناصرالدينشاه در خاطراتش می نويسد:
شاهزاده خانم تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه
«من به قدرى از پدرم مى ترسيدم كه هر وقت چشمم به او مى افتاد، بى اختيار گريه میکردم، و هرقدر به من نوازش
مى كرد، تسلى پيدا نمى كردم. چون من هيچ مردى را غير از پدرم نمى ديدم، در نظرم اين شخص فوق العاده و قابل
ترس می آمد» و ادامه میدهد: « اگر كسى (از زنان) درحال نزع بود و طبيب لازم ميشد، اگر برحسب اتفاق آغا نورى
(خواجه حرمسرا) حمام بود آن مريض بايد بميرد بدون طبيب."
پیدا کنید خواجه حرم مظفرالدین شاه را
و درباره وضعيت عمومی زنان مینویسد:
«زندگانى اين زنها ى ايران از دو چيز تركيب شده، يكى سياه و ديگرى سفيد. در موقع بيرون آمدن و گردش كردن
هياكل موحش سياه عزا و در موقع مرگ، كفن هاى سفيد و من كه يكى ازهمين زنها ى بدبخت هستم، آن كفن سفيد
را ترجيح به آن هيكل موحش عزا داده..»
و « سن من به هشت سالگی رسيد، اغلب می شنيدم كه ازعروسى من صحبت ميكنند و خيلى زود مايل هستند كه مرا
به شوهر داده خلعت ها (هدایا و جایزه بخاطر دختر دادن) بگيرند و شيرينىها بخورند...و ترتيب شيرينى خوران را
هم فراهم و شروع نمودند.»
فکرش را بکنيد وقتی زنان اشرافی (که حداقل مشکل سير کردن شکم خود و فرزندانشان را نداشتند) بعلت جو مرد-
سالارانه و زن ستيز چنين وضعيت فلاکت باری داشتند، چه بر سر زنان اقشار فقير جامعه می آمد.
زنان اواخر دوران قاجار
به نظر من عقب ماندگی روابط توليدی و مناسبات اجتماعی گرچه نقش بسيار تاثيرگذار و در مقاطعی نقش تعيين کننده
در زن ستيزی و مردسالاری دارد، اما ديد و تفکر و مقاومت مردی که نمی خواهد از "امتياز" تملک و برتری و اعمال
قدرت بر زن به راحتی دست بکشد نيز عامل مهم ديگر جان سختی اين پديده می باشد. قرنها است که مرد حق تملک زن
را از حقوق بديهی خود دانسته و میداند. مقاومت در برابر تغيير وضعيت به سمت برابری جنسی از طرف مرد به معنای
عام آن صورت میگيرد. هم از طرف مرد متمولی که حرمسرا و يا حداقل سه تا زن دارد وهم مرد بی بضاعتی که جامعه و
سيستم ناعادلانه اجتماعی بر سرش ميزند، اما در خانه با استفاده از اين امتياز خود را ارضاء ميکند.
دفاع از اين موقعيت و امتياز ويژه، يعنی برتری جنسی، منحصر به مردان مستبد و ديکتاتور و ظالم پيشه نيست، بلکه
کم و بيش در آنهايی که حتی به دمکرات و آزاديخواه بودن اشتهار داشته و دارند نيز وجود داشته و دارد.
مجلس اول شورای ملی ایران عهد مشروطه
وقتی در مجلس اول شوراي ملی بعد از انقلاب مشروطه که به دمکرات ترين مجلس تاريخ ايران مشهور است عده ای
مسئله حقوق زنان را مطرح کردند اکثريت نمايندگان به آن عکس العمل منفی نشان داده وحتی عده ای مدعی شدند که
با طرح اين مسائل دنيا ما را مسخره کرده و به ما خواهد خنديد.
با همين طرز تفکر بود که زنان همراه با جانيان و قاتلين از حق انتخاب کردن محروم شدند.
در نظامنامه ی مجلس شورا آمده
در ماده ی ۴ اشخاصی که از حق انتخاب نمودن مطلقاً محرومند عبارتند از:
- اول نسوان (زنان)
- دوم اشخاص خارج از رشد و آنها که تحت قيومت شرعی هستند
- سوم تبعه خارجه
- چهارم اشخاصی که خروجشان از دين حنيف اسلام در حضور يکی از حکام شرع جامع الشرايط به ثبت رسيده باشد
- پنجم اشخاصی که کمتر از ۲۰ سال داشته باشند
- ششم ورشکستگان به تقصير
- هفتم متکدّيان (گدائیان) و اشخاصی که به وسايل بی شرفانه تحصيل معاش می نمايند
- هشتم مرتکبين قتل و سرقت
نمایندگان مجلس دوم شورای ملی/ 1288 ش.
در مجلس دوم
نيز وضع بهتر نشد و مدرس ضمن سخنانش گفت:
"از روی برهان بايد سخن گفت و برهان اين است که هرچه تأمل کنيم میبينيم خداوند قابليت در اينها (زنان) قرار نداده
است که لياقت حق انتخاب را داشته باشند. مستضعفين و مستضعفان و آنها (زنان) ازاين نمره اند که عقول آنها استعداد
ندارد" (مذاکرات مجلس شورای ملی جلد سه / سيد محمد هاشمی).
در چنين فضای سنگين فکری و تسلط مطلق انديشه های زن ستيز و مردسالارانه بود که بی بی خانم با شهامتی بی نظیر
به تنهايی پا به ميدان نبرد با يکی از کهن ترين اشکال ستمگری می گذارد.
در بسياری از مقالاتی را که درباره بی بی خانم استر آبادی خواندم اين احساس را داشتم که نويسندگان آنها بيشتر بر شکل
طنز گونه نوشته های بی بی خانم (که به جای خود بسيار ارزشمند بوده و نوشته هايش را بسيار دوست داشتنی و شيرين
و خواندنی میکند) تاکيد داشتند تا بر محتوای حق طلبانه و رزمجويانه آنها.
بی بی استرآبادی اين بانوی گرگانی ستاره نورافشانی بود که در شب سياه سلطه نا برابری های ظالمانه با پرتوافکنی خود
راهگشای فعاليت های بسياری از تلاشگران زن و انجمن های زنانی شد که در زمان وی و پس از وی پا به ميدان مبارزه
گذاشتند.
مقاله تأدیب النسوان
سال 1312 هجری قمری در تهران مقاله ای بدون امضا و توهين آميز درباره معايب زنان و چگونگی تربيت شان منتشر
شد به نام تاديب النسوان.
بی بی خانم در دفاع از زنان و حقوق شان با جسارتی شگفت انگيز کتاب معايب الرجال را سال 1313 هجری قمری يعنی
يازده سال قبل از امضای فرمان مشروطيت می نويسد.
تأسیس "مدرسه دوشیزگان" بتوسط بی بی خانم
قبل از انقلاب مشروطه
بی بی قبل از انقلاب مشروطه اولين مدرسه دختران به نام مدرسه دوشيزگان را درمنزل خودش تاسيس میکند.
مواد درسی آموزش داده شده عبارت بودند از:
- از نامه مشق قلم
- تاريخ
- قرائت كتاب
- آشپزی
- مذهب
- جغرافيا
- وعلم حساب.
گشايش مدرسه عکس العمل تند و خشن جامعه مرد سالار را در پی داشت و سيد علی شوشتری اعلاميه ای چاپ کرد
و در آن نوشت اين دبستان دوشيزگان ، مال زنى است كه مفاسد دينيه دار، در منزلش تار میزنند و خانهاش اجتماع
هنرمندان است. مدرسه پس از يک ماه بسته شد.
به روايت دكتر "مه لقا ملاح" نوه بی بی خانم که در سن 90 سالگی رياست "جمعيت زنان مبارزه با آلودگى محيط
زيست" را برعهده دارد:
"اين مدرسه كه قبل از انقلاب مشروطه راه افتاده بود، خيلی سروصدا راه انداخت. يكی از این آقايان امام جماعت در
مسجد حضرت عبدالعظيم پاى منبر رفته و گفته بود:
"واى بر آن ملتى كه مدرسه دوشيزگان داشته باشد. دوشيزه شهوتانگيز است."
اين شد كه ساير ملاها برعليه مادر بزرگم اقدام كردند. يك بيانيه دادند عليه مادر بزرگ كه اين خانم در منزلش عرق
دارد و تهمتهایی اين چنينى به او زده بودند. مادر بزرگم مجبور شد بالاخره مدرسه را ببندد و تابلو را پايين بكشد".
(مصاحبه با صدای آلمان).
اما بی بی که زنی پيکارجو بود بيکار ننشسته و شروع کرد به تماس با عده ای از مشروطه خواهان مترقی وهمچنين
نوشتن مقالات در روزنامه های مشروطه خواه (در واقع بی بی خانم اولين زن روزنامه نگار ايرانی هم هست). در
مقاله ای در روزنامه تمدن با امضای بی بی به دفاع از مدرسه دوشيزگان پرداخته و مينويسد:
"از اهل اين مملکت سوال میکنم آيا دراين پايتخت ملاباجی نبوده يا مکتب خانه از بدو عالم تا اين دم معمول و دائر
نشده يا دختران ما نزد آخوندهای زير گذر محله درس نمیخواندند واگر مکتب میرفتند عبور آنها از معبر مخصوصی
بود؟ آيا مکتبخانه را مدرسه گفتن کفر است ويا دبستان که زبان آبا و اجداد ماهاست صحيح نيست؟ يا هرکس دختری
را دوشيزه بگويد مقاصد تعليم از مفاسد دينيه دارد؟ و درعوض عرقچين دوختن و آجيده و مادربچه و برگ تره زدن
که امروز دراين مملکت منسوخ شده يا چرخ خياطی کردن و کاموا و گل دوزی و سرمه و مليله دوزی ياد گرفتن و به
درد بی درمان مرد بيچاره شريک شدن از گناهان کبيره است؟ ای روسای ملت، به خدا قسم روز ديگری غيراز امروز
هست که تمام شماها سر خجلت به زير خواهيد افکند که حقوق معاشی و حياتی ما نسوان را ضبط کرده ايد".
بالاخره بعد از يکسال تلاش بی وقفه، بی بی خانم استرآبادی نه تنها موفق به گشايش دوباره مدرسه دوشيزگان گرديد
بلکه بتدريج مدارس ديگری برای دختران در بسياری از شهرهای بزرگ ايران داير شدند.
وفات بی بی خانم در 1300 خورشیدی
بی بی خانم استرآبادی،اين تلاشگر رزمجو، فعال دوران انقلاب مشروطيت وازپيشگامان جنبش حق طلبانه ومساوات
خواهی زنان، در سال 1300 خورشيدی وفات يافت. گرچه تلاشهای وی، سد اوليه ورود زنان به فعاليتهای اجتماعی
درجامعه مطلقا مرد سالار و زن ستيز را شکسته و چشم اندازهای روشنتری برای احقاق حقوق زنان گشود، اما تفکر
مرد سالارانه کماکان جان سختی میکند. گرچه روز بروز ميدان مانور خود را تنگتر و تنگتر ديده و با گسترش آگاهی
به حقوق خود در بين زنان مجبور به عقب نشينی هايی شده، اما کماکان تفکر مسلط در جامعه ما می باشد. هنوز از
برابری حقوق زن و مرد خبری نيست و در بعضی عرصه ها حتی عقب گرد هم داشته ايم. بديهی است که اين حق را
فقط با تلاش و پيکار همدوش زنان و مردان حق جو و آزاديخواه می توان گرفت، و گرنه هيچ مقام يا نهاد دولتی آن
را اهدا نمی کند. حتی اگر اين مقام يا دولت خود را مدرن و امروزی معرفی کند.
رضا شاه که بسيار تلاش داشت تا خود را مدرن معرفی کرده وبعضی الگوهای زندگی غربی را وارد جامعه کند، وقتی
به مسئله حقوق زنان رسيد بيشتر به ظواهری چون لباس پوشيدن زنان پرداخت تا به برابری واقعی زن و مرد(؟!).
برای نمونه توجه کنيد به گفته های همسر و دختر رضا شاه و چگونگی به خانه شوهر رفتنشان.
عصمت الملوک آخرين همسر رضاشاه در مصاحبه ای به سال 1373 خ. :
"موقعیکه من 13 يا 14 ساله بودم خواستگاران زيادى داشتم كه يكى از آنها سردار سپه بود. من حتى عکسی هم از
سردار سپه نديده بودم و نمی دانستم آيا او هم مرا ديده بود يا نه....خانمها آنوقت در كوچه و خيابان كمتر رفت و آمد
میكردند" (مطالعات تاريخ معاصر ايران) .
اشرف پهلوى در کتاب خاطراتش می نويسد:
"شايعاتى در كاخ شنيده میشد كه پدرم براى من و شمس شوهر انتخاب كرده است. دايه و خدمتكاران من، حتى مادرم
شروع كردند به تبريك گفتن به من. اما در نظر من كه در آن موقع بيش از هفده سال نداشتم، اين خبر وحشتناكى بود.
من در آن موقع از فكر ازدواج كردن هم بيزار بودم ، تا چه رسد به اين كه با مردى كه هرگز نديده بودم ازدواج كنم.
قرار بود فريدون جم كه افسر جوان ارتش بود شوهر آينده من شود و خواهرم با مردى به نام على قوام. اما متاسفانه
خواهرم شمس اظها نظر كرد كه او به نامزد من (كه جوانى بلند بالا بود) بيشتر از مردى كه پدرمان براى او انتخاب
كرده بود علاقمند است. چون اوخواهر بزرگتر بود حق تقدم را به او دادند وبه اين سبب نامزدهاى ما را رسما عوض
كردند".
اما درباره طرز تفکر کارپردازان سياست امروز ايران نسبت به اين مسئله اشاره کنم که چند سال پيش خانم نماينده
مجلس وقتی در مصاحبه ای می خواست از حقوق و وظايف زنان صحبت کند، با برشمردن ليست بزرگی از وظايف،
در مورد يکی از آنها خيلی با احساسات صحبت ميکرد، آنهم اين بود که وقتی شوهر از کار به منزل می آيد زن بايد
حوله بدست آماده باشد تا وقتی او دست و صورتش را می شويد به او بدهد.
حقوق زن هم خلاصه میشد به "امورات منزل" و امثالهم. تازه ايشان خانم بودند و نماينده مجلس
بنام خدا